خرید بک لینک
خداروشکر میدونه اگه صدتا طلا هم برام بخره پوکر فیس نگاش میکنمولی اگه روز تولدم منو ببره حرم حضرت معصومه(ع) و بهم کتاب هدیه بده از ذوق بال درمیارماونم چه کتابی...کهکشانِ نیستی! :)...+سفرِ قم ایندفعه خیلی فرق میکرد... توی حرم، بیشتر از هر اعمالی، مشغول فکرکردن بودم!+خدایا به هممون عقل و عشق و معرفت بده...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 17:28

خالقِ دقیق و ظریف و لطیفی داریم...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 17:28

توسط جوآنهــ | پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۳ | 17:28 بسم الله النور«خوش به حالش» کم کاربردترین واژه توی دایره لغاتم بوده و هست! و کمتر پیش اومده انقدر گرسنه بشم که حسرتِ زندگیِ دیگران رو بخورم!ولی این روزا که میرم لب پنجره و به خونه باغِ همسایه نگاه میکنم، ته دلم میگم خوش به حالِ خانومِ این خونه...چرا؟ چون هرروز که بیاد توی حیاط، چشمش میخوره به شکوفه های سفیدی که مثل مروارید روی سرِ شاخه ها نشسته...هرروز میتونه با درختای گردو که بعد از چندماه سرمای زمستون، تازه برگاش سبز شده حرف بزنه و خاطراتشونو بشنوه...میتونه هرروز برای مرغابی ها غذا بریزه و به دونه های بارونی که توی استخر میریزه خوشامد بگه...میتونه با اون گل های یاسی که دارن سقفِ آلاچیق رو میپوشونن عطرِ بهشت رو استشمام کنه...خانومِ این خونه هر کی باشه میتونه تابستونا سینی سینی لواشک و میوه خشک درست کنه و بذاره جلوی آفتاب تا خشک بشه...میتونه پاییزا دستِ بچه هاشو بگیره و روی برگای پاییزی بدو بدو بازی کنه و صدای خش خش برگا قاطیِ صدای خنده هاشون بره تا روی ابرا...میتونه بهارا خیره بشه به دستِ قدرتِ خدا که چجوری از چوب خشکیده، سبزی و شادی خلق میکنه...میتونه اگه بخواد! میتونه اگه اونم توی یه آپارتمان حبس نشده باشه و فقط تعطیلات عید به اینجا سر نزنه...میدونی رفیق!من بیشتر از اینکه به خانومِ این خونه حسرت بخورم دارم حسرتِ گذشته های خودمونو میخورم؛منظورم از گذشته وقتاییه که حتی سنِ خودمم بهش قد نمیده!اون وقتا که این همه برج قد نکشیده بود بینِ صورتِ ما و پنجه ی آفتابِ صبحمنظورم اون وقتاییه که ه

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 17:28

صفحه بندی